السيد الطباطبائي
95
مجموعه رسائل ( فارسى )
محبوب ، در نظر او نيست . وهرگاه كه وصف معشوق خويش را بشنود حالت وجد وشيدايى او شدت مىيابد ، و آتش شوقش شعله ور مىشود . و چه بسا در چنين حالتى از خويشتن خويش غايب وغافل شود و به حال خود هم توجه نكند وفكر وانديشهاش در معشوق فانى شود و تنها اشتغال به پروردگار ومحبوب داشته باشدكه در اين حال چيزى جز وجه خداوند صاحب جلال و بزرگى باقى نمىماند . و اين گروه نيز دسته ديگرى ازمردمندكه مقام علمى وعملىشان چنان است كه گفته شد . وهمانا دانستى كه تفاوت ميان اين سه دستهاى كه گفته شد ، در درجه فهم وادراك ايشان نسبت به حقايق نهفته است ، و به لحاظ همين اختلاف ، در توان ادراك از يك مدلول واحد ، دويا سه مدلول مختلف دريافت مىكنند . پس بيان راه از شئون شريعت نيست وهمانا راههاى فهم است كه مايهء اختلاف مىشود . و من خود از برخى اساتيد ومشايخم شنيدم هنگامى كه از ايشان سوال شد : چرا طريق معرفت النفس ، با اينكه نزديكترين راهها براى رسيدن به خداوند است ، در شرع مبين بيان وتبيين نگشته است ؟ استاد در پاسخ فرمودند : كدام بيان ومطلب در شرع هست كه به اين مقصد نخواند و شرح وتوضيح اين راه نباشد ؟ و از همين روست كه برخى از اين دسته ، در تفسير پارهاى ازآيات و روايات ، معانى ومطالبى را بيان مىدارند كه از فهم عادى بسيار بسيار دور است . و آنچه در اين جا شايسته دانستن است اين است كه روش وطريقهاى كه گفته شد مركب از فعل و ترك يعنى انجام دادن و ترك كردن است و اين دو ، همان كنار گذاشتن غير خدا وتوجه كامل به خداوند است كه البته اين هردو به منزله متلازمان و يا خود متلازم يكديگرند . و پيشتر گذشت كه شناخت خداوند يك شناخت بديهى و از آشكارترين بديهيات است و آنچه كه مانع شناخت او مىشود ، جهل ونادانى نيست بلكه غفلت و بىتوجهى